یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

به نام آنکه جان را؛ فکرت آموخت

یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

به نام آنکه جان را؛ فکرت آموخت

جمعه‌های پُر بار ِ دو.

جمعه, ۲۲ آبان ۱۳۹۴، ۰۹:۳۷ ب.ظ



نهال‌کاری، سیراچال، همراه با گروه ِ درختکاران ِ البرز



پ.ن.1 بلافاصله بعد از ورود به خونه خودم رو دعوت به چالش ِ مستقیم ِ حمام رفتن با کفش و مایتعلقات کردم، اما پذیرفته نشد! :)) خسته‌م، اما خسته‌ی خوشحال.
آقاهه گفت محیط زیست در یک جمله؟ اون موقع نتونستم جواب ِ قابل قبولی بدم، اما در راه برگشت رسیدم به این جمله از پوکوهانتس که می‌گفت: «تو فکر می‌کنی هرجایی که پا بذاری مال ِ تو می شه و زمین فقط یک چیز ِ مرده است که می‌تونی مطالبه‌ش کنی! اما من می‌دونم هر سنگ، درخت و موجودی؛ زنده‌ست و روح داره.» [کلیک(دیگه ما هم رفتیم جزء دسته‌ی مصاحبه کنندگان ُ اینا [:D])


پ.ن.2 بعد از هفته‌های متمادی چاله کَنی؛ امروز موفق به کسب ِ مدرک دیپلم ِ بیل و کلنگ زنی شدم! خوبه. :))



موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۴/۰۸/۲۲
Zahra

نظرات  (۴)

چه قدر کارتون خوبه.
تا باشه از این مدارج عالیه باشه :)
کامنت آقا معلم چه پربار و خوب بود.
پاسخ:
دیپلم ِ عجیــــــب چسبید! :))
اووووووخی:)
میبینم که شمام دست به بیل شدی :دی
منم عضوه گروه پاکبانان محیط زیستم،
درختکاری،گل کاری،و اصولا خاک بازی خیییییلی هیجان داره
و جالبه که وقتی گیاهی میکاریم،حس میکنیم خودمون اون رو خلق کردیم
شما رو نمیدونم،اما من خودم اینجوری ام:)
پاسخ:
آره چه جــــور هم :))
وای چقدر خوووووووب. من هنوز گل کاری رو امتحان نکرده ام. خیلی هم دوست دارم مخصوصا سبزی کاری رو یاد بگیرم.

آرههه. آدم حس می کنه الکی زندگی نمی کنه! حداقل یه ماری از دستت در جهت درست بر میاد.
خیلی هم عالی :-)
پاسخ:
,^^)
۲۲ آبان ۹۴ ، ۲۳:۳۵ یـک مـعــلـم . .
سلام،
خوش به حال شما :-)
و
آفـرین به همت شما!
.
این نهال کاری،داوطلبانه وشخصی بودیاازطرف یک سازمان زیست محیطی؟
ننوشتیدچه نوع نهالی کاشتید؟
ازتوی عکس مشخص نیست {:-v}
شبیه بلوطه *ــ*
من به گل وگیاه خیلی علاقه دارم.
واون قدرگل وگلدون وگیاه دارم که حساب تعدادشون ازدستم خارج شده!
شایدبیش ازصدتایی باشن!
خستگی بعدازیکی دوساعت رسیدگی به گل وگیاه،واقعایه جورخستگی شیرینیه و
به فرمایش شما"خستگی خوشحال" D/:-)
.
محیط زیست . . !؟ }:-0
دریک جمله . .!؟ }:-~
.
یادمــه!!  }:-*
وقتی مهاجران انگلیسی به سمت قاره ی جدیدآمریکاحرکت میکنن ودراونجابه "سرخپوست ها برخوردمی کنن.
یک مدتی سرتصاحب زمین های مرغوبی که دست سرخپوستها بود،بین شون جنگ ودرگیری رخ میده،
انگلیسی هاپیشنهادصلح می دن.
درجریان مذاکرات صلح،فرمانده انگلیسی به رئیس قبیله پیشنهادمی ده که:
مازمین های شمارو"می خریم"وحاضریم به ازاء زمین،به شما"پول"بدیم.
رئیس قبیله،عصبانی می شه وبلندبلندچیزهایی رو به زبان سرخ پوستی بیان می کنه. .
می پرسن که این رئیس قبیلتون چی میگه؟
گفتن میگه:
"زمین،مـــادر ماست،مگـه کسـی مــادرش رو می فروشـه . . ؟؟!
.

پ ن1:
مدرک جدیدتون(!)مبارکه . .! شیرینیش یادتون نره ):-))
ایشالا گام های بعدی رو برای کسب مقاطع بالاتر(! !)بردارین.
نمی دونم PHDاین رشته(آخ آخ  گفتم رشته،یاد آش رشته افتادم!!) رو راه اندازی کردن یانه!؟؟

پ ن2:درکامنت پست قبلی اسمم به صورت ناشناس درج شد{:-د/ ،عذرخواهی می کنم.

پ ن3:
شادباشیدودرپناه حق . .

پاسخ:
سلام. مرسی.
نه، این گروه مردم نهاد هست.
بلوط بود، زرشک، زالزالک و ...
چقدر خــوب. پس حسابی مراقب تک تک شون باشید.

این به ما نشون می ده که اگر همچین تفکری داشته باشیم باید نقش سوخپوست ها رو بازی کنیم!

پ.ن. متشکرم!
بله، دکترا که سهله، افرادی رو میشناسم که در این زمینه فوق تخصص دارند! :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">