یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

به نام آنکه جان را؛ فکرت آموخت

یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

به نام آنکه جان را؛ فکرت آموخت

یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

هرقدر بیشتر مرا بترسانی عمیق تر لبخند می زنم!

در آستانه‌ی اسباب‌کشی، فاز اول: ریخت ُ پاش! :))

يكشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۴، ۰۸:۵۱ ب.ظ



خانه‌ی ما، پاییز ِ 94

شما باورتون می شه همه‌ی اینها کتاب و جزوه ست؟ نَه منم باورم نمی شه!! از صبح ساعت 10 تا 6:30 بعدازظهر فقط دارم کتاب و جزوه بسته‌بندی می‌کنم! اما برنامه‌ی خوبی براشون در خونه‌ی جدید دارم.

پ.ن. به فرمول ِ میانبری امروز دست پیدا کردم : آدم وقتی احساس تنهایی می کنه کافیه هــــمه‌ی کتاباش رو دورش بچینه و بشینه وسط شون تنهایی یادش می ره! یه مکانیزم‌ دیگه هم داره. احساسات ِ متفاوتی حتی از اعماق وجود به طرف آدم سرازیر می‌شن. خاطراتی که با تک تک کتاب‌ها داشتی برات زنده می شه و ... جالبه. بعد یک برگ ِ جدید می تونه ورق بخوره. با برداشتن و ناغافل خوندن یکی از این کتاب‌ها. البته از شما چه پنهون که جمع ُ جور کردن‌شون خیلی هم آسون نیست. پس بهتره یه روز ِ تعطیل حس ِ تنهایی سراغ آدم بیاد! :))

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۴/۰۸/۲۴
Zahra

نظرات  (۲)

بعضی وقتا هم برعکسه هاآآآآ!
پاسخ:
یعنی ممکنه حال ِ آدم رو خراب کنه؟
درسته، برای همین گفتم احساسات ِ متفاوت. اما به نظر نفع ش بیشتر از ضررشه چون وقتی خاطره ای بهمت می ریزه یعنی هنوز ازش نگذشتی، این فلش بک ها هر چند با سختی همراهه باعث می شه بتونی به نتیجه ای برسی.
آره زمان کاملا از دستت درمیره ، یه روش درمانیه بنظرم :))
پاسخ:
انگار مثل این فیلم های فانتزی یکهو فضا تغییر میکنه و تو وارد یک دنیای ِ دیگه می شی. ایضا اکثرا خوش آب و رنگه ^ ^
صحیــح است :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">