یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

به نام آنکه جان را؛ فکرت آموخت

یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

به نام آنکه جان را؛ فکرت آموخت

صبحانه؟ آبگوشت؟ :))

سه شنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۴، ۰۸:۳۹ ق.ظ


خانه‌ی ما

پ.ن.
همراه با این آهنگ. پاییز ِ اینجوری رو دوست دارم. از اینجا.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۸/۲۶
Zahra

نظرات  (۵)

من خودمم نمیدونم یهو چی شد دیگه به گوشت قرمز لب نزدم! الان 5 سال شده دیگه.
پاسخ:

بعضی وقت ها بدن چیزی رو می طلبه و آدم غیر ارادی به اون سمت میره.
ماشالله به اراده ت. ^ ^
خیلیم خوبه من که صبحا ازین چیزا گیرم نمیاد بخورم باید خونه رو بگردم هر چی یافت کردم بخورم
پاسخ:
خب خودت دُرست کن تا بقیه ترو هم به خوردن ترغیب کنی.
صبحونه باید کامل ترین وعده غذایی باشه! :)
جواب چی رو یافتید؟!

پ.نوشت: فرشتون که شبیه یکی از فرش های مایه (مِشَدی شد:دی)، ظرفتون هم شبیه ظرفای آبجی بزرگم:)
پاسخ:
درسته. البته اگر صبحانه سنگین باشه وعده ی ناهار بهتره سبک باشه.
کامنت ِ بالا رو اول متوجه نشده بودم.

پ.ن. من دوست ِ مشهدی دارم و با این گویش آشنا هستم :)) ^ ^ فرش رو هم اتاقی م آورده :D ظرف رو از مامانم گرفتم :D

تو که گیاهخوار بودی زهرا :( تو دیگه چرا؟؟
پاسخ:
من به گیاهخوارها بسیـار احترام میذارم اما خودم نمیتونم کاملا اینجوری زندگی کنم فهیمه :|
کلا جز بادمجون که کمی بهش حساسیت ِ مزاجی دارم چیز ِ دیگه ای نیست که که در رژیم غذایی م استفاده نکنم. همه چیز سر جای ِ خودش؛ به شیوه ی درست. این شعار ماست :))
صبحونه آبگوشت خطریه... کله پاچه بهتره :)
پاسخ:
ویرایش: العان که بهش فکر کردم جواب رو یافتم! :)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">