یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

به نام آنکه جان را؛ فکرت آموخت

یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

به نام آنکه جان را؛ فکرت آموخت

Use it or lose it

پنجشنبه, ۱۰ دی ۱۳۹۴، ۰۶:۳۰ ب.ظ

1. «همه‌ی ما توی این دنیا مسافریم... چه کاری بهتر از اینکه بتونیم در دل‌های هم؛ منزل کنیم؟»

2.


این جمله در فیزیولوژی اعصاب یه قاعده‌ست. بخش عمده‌ای از حافظه مربوط به سیناپس‌های عصبی و سرعت عملکردشون میشه. [که سرعت می‌تونه در افراد متفاوت باشه.] یعنی هرچی بیشتر ازشون استفاده بشه قوی‌تر می‌شنن و اگر استفاده نشن از قدرت‌شون کاسته می‌شه.
یه نظریه هم هست که میگه IQ ی ِ افراد در واقع به سرعت سیناپس‌های عصبی‌شون بستگی داره. حالا چی سرعت ِ سیناپس‌ها رو تقویت می‌کنه؟ یک، اینکه در برابر محرک‌های مختلف قرار بگیره؛ که سیناپس‌های بیشتری متولد بشن و دو، اینکه این محرک‌ها تکرار بشن و سیناپس‌ها قوی‌تر. مثلاً؛ اینکه میگن چیزهای ِ رنگی و مختلف رو در معرض ِ دید ِ بچه قرار بدید به همین دلیل هست.

نکته: آیا میشه مورد اول رو به این جمله تعمیم داد؟ شاید بله. یعنی قطعاً بـله. اگر از هرچیزی که فکر می‌کنیم باید استفاده کنیم، استفاده نکنیم؛ از دستش می‌دیم. حالا می‌خواد بودن ِ یه آدم باشه، یه لبخند، یه کار، یه تجربه، یه حس و ...
اگه به من باشه می گم یه نفس ِ عمیــــــق! :))


موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۰/۱۰
Zahra

نظرات  (۸)

موافقم :)
پاسخ:
خوبه.
استفاده ها بردیم مرسی!
پاسخ:
خواهش می شه :)
۱۱ دی ۹۴ ، ۱۹:۴۹ سهیلا (کاتارسیس)
به به. خیلی خوشم اومد. از دیدگاه علمی برای ابراز نظرتون استفاده کردید.
منم که عاشق فیزیولوژی اعصاب و غدد!!:)))
پاسخ:
"ذکات علم نشر آن است؛ قبل از اینکه بمیریم " :D
منمممم، غدد بیشتر ، اما در کل گوارش از همه بیشتر :))
۱۱ دی ۹۴ ، ۱۳:۱۷ رها مشق سکوت
یه دوره ای بود، عادت داشتم مثلا فلان خوراکی رو میخریدم، ولی میگفتم بذارم یه وقت خوب بخورم، فلان لباس رو میخریدم، میگفتم بذارم اگه کسی اومد، اگه جایی رفتم بپوشم، و .... بعد چند وقت میدیم خوراکیه خراب شده یا تاریخ مصرفش گذشته، لباسه یا تنگ شده، یا اونقدر مونده و من نپوشیدم که رنگش بد شده...
اینجوری میشد که مجبور میشدم خیلی چیزها رو بندازم دور، بدون اینکه استفادش کرده باشم.  یا یه بار یه کفش خیلی خوب خریدم، نمیشد خیلی بپوشمش، گذاشته بودم تو جعبه، بعد چندماه رفتم سراغش دیدم انگار موریانه تمامش رو داغون کرده بود. خیییلی دلم سوخت، چند هفته کل شهرو گشته بودم برای پیداکردنش...
ازهمون موقع دیگه برام درس عبرت شده، دیگه سعی میکنم هرچیزی که دارم لذتم رو ازش ببرم، استفادم رو بکنم، این قضیه اول از چیزهای مادی شروع شد برام، بعد رسید به همه ی جنبه های زندگیم و حس و آدما و لحظه ها و ...
کلا من معتقدم شکرگزاری انواع مختلفی داره، یکیش زبانیه، یکیش قدرش رو دونستنه، ولی مهمتر از همه لذت بردن از هرچیزی که داریمه، هرچیزی

من خیلی خیلی لذت میبرم از نتیجه گیریات ^_^
پاسخ:
دقیقـــاً، حقّ ِ مطلب رو ادا کردید رها بانو. ^ ^
و با طریقه ی شکرگزاری کاملاً موافقم. چه بسا هستن آدم هایی که زبانی تشکر نمی کنند اما در عمل شکرگزاری رو به جا میارن!

خیلی متشکرم که حرفام رو درک می کنی.
۱۱ دی ۹۴ ، ۰۰:۰۰ کودک فهیم
سلام زهرا! 


مصداقش تو زندگی من زمانه! use it or lose it
پاسخ:
ســـلام دوستم ^ ^
یه زمان هایی اگر گذشت دیگه گذشت! مثل کارشناسی که اگر ارشد و دکترا هم بخونی اون ماندگاری ِ دوران کارشناسی رو نداره.
مثل خوابگاه! که من ازش فرار کردم اما العان گاهی دلم براش تنگ میشه :|
۱۰ دی ۹۴ ، ۲۳:۳۱ آقای مربّع
راضی بودم!
پاسخ:
دست شما درد نکنه :))
خیلی خوب بود این پست:)
پاسخ:
سلام.
مرسی ^^
۱۰ دی ۹۴ ، ۱۹:۰۴ الهه سالاری
موافقم!
پاسخ:
چه خـوب.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">