یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

به نام آنکه جان را؛ فکرت آموخت

یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

به نام آنکه جان را؛ فکرت آموخت

من ُ ترانه و خاک ُ بارون

چهارشنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۴، ۰۸:۰۵ ق.ظ
هوالطیف


دیار...

روزی اسکار گفته بود اینجا بوی آشنایی دارد. تا آدم وارد می‌شود آن را حس می‌کند.
با کنجکاوی پرسیده بود: چه بویی؟
_ بویی آشنا. بویی پر خاطره. میدانی ماما که بوی عطر را نمی‌توان تصور کرد، اما همیشه هر بار آن را ببویی خاطره‌های همراه با آن را به یاد می‌آوری.


مثل حسی که من به این پارک دارم. هر دفعه یه گوشه رو انتخاب می‌کنم و از یه زاویه اطراف رو تماشا می‌کنم. نخل‌ها انگار حرف می‌زنن، همین‌طور آلاچیق‌ها و نیمکت‌هایی که هر سال رنگشون عوض می‌شه. بیشتر از هر کس ِ دیگه‌ای اینجا با خودم خاطره دارم. با فکرها و دغدغه‌ها ، با کتاب‌ها و بافتنی‌ها، با دوچرخه سواری‌ها و پیاده روی‌ها.


کارت‌پستال / روح‌انگیز شریفیان / نشر مروارید

از داستان‌های با فضای خانوادگی خوشم میاد. هر صبح یا شب همه‌ی اعضای خانواده می‌شینن پشت میز آشپزخونه و از روزی که در پیش دارن یا روزی که گذروندن صحبت می‌کنن. از برنامه‌ها و اهدافشون، دغدغه‌هاشون. با هم بحث می‌کنن، دعوا می‌کنن.
دنیای بچه‌ها از نگاه پدر مادرها چقدر می‌تونه  قشنگ باشه. یه خانوم هر چند تا بچه که داشته باشه با هر کدوم می‌تونه دنیای ِ جداگانه‌ای رو تجربه کنه و این یعنی معجزه‌ی خلقت!
خوندن اینجور کتاب‌ها برای ما بچه‌ها خوبه. شاید بتونیم کمی بهتر پدر مادرهامون رو درک کنیم. بفهمیم بعضی وقت‌ها از نگاه والدین به قضایا نگاه کردن چقدر سخت می‌تونه باشه!
 داستان فضای شادی نداره چون از زبان مادری با درونی پر تلاطم روایت میشه. اما لحن کتاب قشنگه و به دل می‌شینه.

+  کلیک ، کلیک [مرتبط]

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۲۶
Zahra

نظرات  (۸)

چه قشنگه اینجا!!!!!!!!!! دوست دارم! ازونجاهای حال خوب کن!
این کتاب هم نخوندم پس نظری ندارم!! اما برخلاف دوستان معتقدم نویسنده های ایرانی هم در حال پوست اندازی هستند و نباید ساده و بی تفاوت از کنارشون رد شد...
پاسخ:
ارههه ، خیلی حس خوبی داره ^ ^
به نظرم کارهای نویسنده های کشور مون بایدخونده بشن اون وقت حتی بد بود هم نقد می شن اما رها کردن شون کار درستی نیست.

:)))
:-* 
پاسخ:
سبد سبد ستاره :*
۲۷ اسفند ۹۴ ، ۰۱:۴۱ بادبادک قرمز
نوشته هاتو دوس دارم زهرا جان
حس خوبی دارن
پاسخ:
متشکرم بادبادک جانم ^ ^
مادر شدن یه دل ِ بزرگ می خواد برای تمام اون روزهایی که خسته ای، اما راحتی دیگران رو به راحتی خودت ترجیح میدی. یه دل خیلی بزرگ می خواد برای شنیدن غُرها و بهونه ها و لبخند زدن و گفتن این حرف که بسپارش به من. 
مادر/پدر بودن خیلی سخته...

فکر میکنم خوندن همچین کتابی و دیدن قضایا از نگاه یه مادر میتونه خیلی چیزا رو توو آدم تغییر بده. 
پاسخ:
واقعا سخته.. به قولاً بعد از اومدن اولین بچه زندگی ت دیگه هیچ وقت به روال قبل بر نمی گرده.
این کتاب در کنار تلاطم و خاطرات مادر داستان چیزهایی رو یاد آوری می کنه که دیدن و خوندن شون خوشاینده.
خیلی رابطه خوبی با نویسنده های ایرانی ندارم :)))) 
ولی ازین پستت باید جالب باشه نمیشه نخونده نظر داد
پاسخ:
با شناختی که ازت پیدا کردم تا نصفه های ِ داستان بتونی تحمل کنی نویسنده رسالت ش رو به انجام رسونده :))
چقدر خوبه این معرفی هاتون.

پاسخ:
خوشحال می شم وقتی خوشتون میاد. ^ ^
۲۶ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۲۵ خانوم فیروزه ای ...
:-)
پاسخ:
سلااام. :))
۲۶ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۱۴ دینای دیگر ※※
عاشق کتاب خوندنم عاشق
پاسخ:
بخوانیم، بخوانیم و بخوانیـــــــــــــم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">