یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

به نام آنکه جان را؛ فکرت آموخت

یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

به نام آنکه جان را؛ فکرت آموخت

یک تصمیم سرمنشاء 95% خوشبختی‌ها و بدبختی‌هاست.

سه شنبه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۵، ۰۶:۰۰ ق.ظ

در کتاب «پزشک» ِ نواح گوردون راب که پسر یتیمی هست، تحت تعلیم طبیب ِشعبده‌بازی به اسم ِ سلمانی قرار گرفته. برای ماندگار شدن چند ماه وقت داره یاد بگیره چه طور توپ‌های رنگی رو پشت سر هم با دو دست بالای سر بچرخونه. در غیر این صورت باید برگرده و به زندگی ِ قبلی‌ش که تقریباً آوارگی بوده ادامه بده. پس یادگیری ِ این مهارت براش خیلی حیاتیه. اول دو توپ، بعد سومی رو باید وارد کنه بعد چهارمی و بعد پنجمی. اما هر کار می‌کنه این آخری رو نمی‌تونه یاد بگیره، خیلی سخته. کم کم وقت رفتن فرا رسیده، دیگه ناامید شده  چون باید وسایلش رو جمع کنه. باورش شده دنیای جدیدی که در یک قدمی‌ش بود رو باید پشت سر بذاره و برگرده. اما دقیقاً در آخرین فرصت بعد از ناامیدی، تمام اعضا، جوارح و عقل و دلش به جوش و خروش میوفتن برای تمرین و یادگرفتن این فن! چون می‌دونن زندگی ِ راب به این مهارت وابسته است. و بلاخره وقتی در ثانیه‌های آخر از پسش بر میاد، از شدت ناباوری در آغوش سلمانی قرار می‌گیره. و این می‌شه شروع ِ یادگیری ِ پیشرفته‌ی شعبده بازی. [مرتبط]


+ یه سری کارها در زندگی هستن که همچین قاعده‌ای دارن. اگر درست سر وقت انجام نشن، حتی یک ثانیه از وقتی که براشون مقرر شده بگذره، تاریخ مصرفشون میگذره. و اون کانالی که فرد با انجام این کار ممکن بود درش قرار بگیره یکدفعه محو می‌شه و هیچ‌وقت برنمی‌گرده.


+ "هر چیزی وقت ِ درست ِ خودش رو داره."

ممکنه اتفاقاتی بیوفته که ما احساس کنیم اصلا آمادگی رویارویی باهاشون رو نداشتیم. امّا از طرفی هر چیزی در عالم ِ معنا وقت ِ درستی در زندگی یک آدم داره که کاملاً از دید و فهم ِ ما فراتر هست. پس ممکنه ما خودمون فکر کنیم آمادگی‌ش رو نداشتیم اما در واقع آمادگی‌ش رو داشتیم و خودمون خبر نداشتیم یا فرصتی برای ایجاد آمادگی به ما داده شده و باز هم ما خبر نداشتیم چون از مرحله پرت بودیم! حالا چیکار می‌تونیم بکنیم؟ شیرجه بزنیم داخل ِ اون اتفاق!!
اون اتفاق برای ما جبر ِ روزگار بوده امّا استفاده از موقعیتی که بوجود اومده در اختیار ِ خودمون هست. دو راه داریم، می‌تونیم ازش استفاده کنیم یا دست‌دست کنیم و همچنان در شوک باقی بمونیم که چرا العان؟ چرا اینطور؟ چرا من؟ تا زمان ِ این موقعیت هم بگذره و بره و ما همچنان در حیرت ایستاده باشیم. بعد بهت می گن: وقتت اومد، در رو باز نکردی، گذشت رفت.


پ.ن.1 وقتی زیاد میرم رو منبر یکی از دلایلش می‌تونه این باشه که می‌خوام کاری انجام بدم که رفتن تو دل ِ شیر ِ ؛ امـّا می‌ترسم! :)) برام دعا کنید.


پ.ن.2 به جز رویاها
                     چه چیز در آدمیان

                                      حقیقی است؟
                                                     داوود ملکی

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۵/۰۱/۱۷
Zahra

نظرات  (۴)

200 درصد موافقم!
یک تصمیم اشتباه کل زندگی رو میتونه به فاک بده! کلشو
+نمیدونم میخونه یا نه اما این نظر بدمست کاملا مخالفم باهاش! 
یک نظریه در فلسفه هست به نام اثر پروانه ای! بال زدن یک پروانه در برزیل به وقوع طوفان در اسپانیا ربط دارد! و هیچ چیز بی دلیل و بر اثر تصادف نیست هیچ به معنای تام کلمه!
پاسخ:
مرســـی، 200 رو ریختم به حساب، چسبید! :))

گوردر یه جا دیگه می گه: «این افسانه ای که قوانین و قواعد خود را دارد و ما نمی توانیم بفهمیم از آن خوشمان می آید یا نه و با این همه ناچاریم در برابرش سر تعظیم فرود بیاوریم.»

هیچ چیزی ورای تصادف تو این دنیا وجود نداره!
پاسخ:
سلام. 
فکر می کنم مخالفم، یوستین گوردر می گه: همه ی ما در افسانه ی ناشناخته ای زندگی می کنیم که هیچ کس از آن اطلاع درستی نداره. 
انگار ما دچار یک نظم ناشناخته هستیم، حتی اگر تصادف باشه.
همه ی این خودگویی ها و راه نشون دادن ها، قبل از اینکه خطاب به دیگران باشه، خطاب به خودمونه. ما آدم ها راهکارهای زندگیمون رو وقتی پیدا میکنیم که داریم درموردش به کسی مشورت میدیم و خودمون رو بیرون از موقعیت قرار میدیم.

موفق باشی :)
پاسخ:
دقیقا، به خودمون برمیگرده.
مثل وقتی که کسی رو با زبان یا حتی در دل مون نکوهش می کنیم برای کاری که انجام داده و خود به خود دیر یا زود مبادرت به انجام همون کار می کنیم!
بسیار متشکرم.
زهرا قدرت ریسک رو‌در ما کشتن.
هیچکس قواعد زندگی رو‌ بی کم و کاست بلد نیست 
چیز تجربییم نیست که بخوایم نتیجه‌های ازمایش شده بگیریم ازش.
آزمون و خطا میریم جلو 
باید قدرت ریسک داشت و زد به دل طوفان.
کارپه دیم حتی اگر نتیجه‌ی درستی نده، ما اون رو انجامش دادیم و براش تلاش کردیم
پاسخ:
لامصب هر روز یه قاعده ی تازه داره که رو کنه! :)) درسته. می دونی باید تمرین جسارت کنیم! در مسائل ریز و کوچک حتی که بتونیم کم کم به جسارت در موقعیت های بزرگ برسیم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">