یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

به نام آنکه جان را؛ فکرت آموخت

یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

به نام آنکه جان را؛ فکرت آموخت

یا دلیل المُتحیّرین

پنجشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۱۱ ب.ظ

1. " ما فقط بچه بودیم، دوتا بچه که از طرف پدرهامون رها شده بودیم. پذیرفتنش اشکالی نداره. اگه اینو بپذیری هر دو در پایان داستان نجات پیدا می‌کنیم.

واسه‌ی دزدیده شدنمون نمی‌تونیم کسی رو سرزنش کنیم. در گذشته هر چی بیشتر متنفر می‌شدم و بیشتر بقیه رو سرزنش می‌کردم بیشتر خودمو بدبخت می‌کردم. می‌خواستم هر کاری بکنم که زنده بمونم و اگه العان تسلیم همه چیز بشیم... بیا زندگی کنیم... بیا زندگی کنیم." [Hyde Jekyll Me]

می‌خواست یاد بگیره احساس کنه، حرف بزنه و بخنده. می‌خواست سعی کنه آدم ِ بهتری باشه تا خودش رو پیدا کنه... مگه اینها از پایه‌ترین حقوق آدم بودن نیست؟ ولی.. اشکال نداره اگه یک عمر فرصت تجربه‌ کردنشون رو نداشته، تونست ماهی‌ش رو زنده از آب بگیره و شروع کنه به زندگی کردن.


2. به گمانم برنامه‌ی ماه عسل دو سال پیش بود، یک قسمت در مورد بچه‌های یتیم و سر راهی بود. یکی از پسرها بزرگ شده بود و تونسته بود به جاهای خوبی برسه. اما شناسنامه نداشت. هیچ کس حتی خودش سن دقیقش رو نمی‌دونست. فقط می‌دونستن به صورت تقریبی در یک رنج سنی قرار داره. ازش پرسید:«هیچوقت به فکر انتقام نیوفتادی؟» جواب داد :«با خوشبخت شدن از زندگی انتقام گرفتم!»

این جمله مثل میخ داخل ِ ذهنم حک شد. بچه‌هایی که کودکی‌هاشون رو از دست داده‌ن.. کی می‌دونه برای چه مدت طولانی چه حجمی از احساس ِ حقارت، حسرت، غم و حتی خشم رو با خودشون حمل کرده‌ن؟ کی می‌دونه دنیا یه زندگی به اینها بدهکاره یعنی چی؟ کی می‌تونه بفهمه ناخواسته دچار جنگ تحمیلی شدن و جنگ زده شدن یعنی چی؟ چه طور درونشون چندین و چند تا میدون ِ مین داشته‌ن که حتی بمب‌های خنثی هم درونش عمل می‌کرده؟* نه! هیچ کس نمی‌تونه بفهمه.


جمع بندی ِ 1 و 2 :

_ در بیماری اختلال چند شخصیتی، در فرد دو تا چند شخصیت مختلف می‌تونه بروز کنه که می‌تونن هیچ سنخیتی با هم نداشته باشن. مثلاً اگر شخصیت اصلی افسرده، ترسو و خودخواه باشه شخصیت دوم برای جبران اولی مهربان، پرانرژی، بخشنده و شوخ می‌شه با مهارت‌هایی کاملاً متفاوت. در واقع این دو شخصیت  از درون یک آدم منشاء می‌گیرن. وقتی در شرایط قرار بگیره می‌تونه آدمی باشه که هیچ وقت نبوده، قادر باشه چیزهایی در درونش بسازه که اصلا نمی‌دونسته ممکنه! این مسئله نمایانگر قدرت ِ بی‌انتهای ِ انسان نیست؟ اینجا نباید گفت و تبارک الله احسن الخالقین؟ نباید این توانایی‌ها رو از وجودمون بیرون بکشیم؟

_ ما با هر پیشینه و در هر ضعیتی که باشیم همیشه در معرض خطر ِ بمب‌های درونی و بیرونی قرار داریم که اگر خنثی‌شون نکنیم می‌ترکن.

_ بیاین با شاد بودن، خندیدن و خوشبخت شدن؛ از زندگی انتقام بگیریم.


* برگرفته از ترک‌های 3 و 5 آلبوم امیر ِ بی‌گزند ِ محسن چاووشی.

پ.ن. اول می‌خواستم عنوان رو بذارم Sapnaa hai but ek din sach hoga [العان آرزوئه اما یک روز به واقعیت می‌پیونده] این یکهو اومد به ذهنم، ای راهنمای سرگشتگان..


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۰۶/۰۴
Zahra

نظرات  (۴)

۱۲ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۴۹ فاطیما کیان
یکم دوشخصیتی ها منو میترسونن , البته که باحاله ! که همچین مکانیزمی روح داره که میدونه چطوری یک جورهایی چیزی رو بسازه که نیست و در آن واحد هم باشه !
پاسخ:
سلام.
تابه حال به عینه ندیده م.. و اصلاً نمی دونم چه جور رفتاری رو باید در پیش گرفت.

فک کن اگر به مرحله ای برسیم که قادر باشیم به بودن ِ هر آنچه می خوایم اراده کنیم چی میشه!
عالی بود
متشکرم
پاسخ:
نوش ِ جان.
من تو سن ده سالگی ارزوهای بزرگی داشتم با کلی جزئیات...ارزوهایی که خیلی ارزشمندند..خیلی...
اما تو این سالا دارم قیدشونو میزنم...فک میکنم دیگه نمیشه..شاید نشه...خیلی ممکنه که نشه :(
پاسخ:
میدونی، هدف اگر با برنامه همراه نباشه صرفاً میشه آرزو. باید به سیستم عاملت برنامه بدی که به تدریج خروجی های آرزو های قدیمی بده بیرون.
امیدوارم به خیلی هاشون برسی و عمیقاً خوشحالت کنن الی. ^ ^
چقدر خوبی تو زهرا
قطعا این نوشته های خوب از خود خوبت منشا میگیره :)
پاسخ:
ممنون، خوبی از خودته نرگس جان.
باورت میشه بعضی از این جور نوشته ها از ناتوانی نشات میگیره؟ مینویسم که بتونم از پسش بر بیام. البته عکسش هم صادقه. :D

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">