یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

به نام آنکه جان را؛ فکرت آموخت

یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

به نام آنکه جان را؛ فکرت آموخت

مالیده

شنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۵، ۰۲:۲۲ ب.ظ

جریان ما شبیه اون داستانه که دختر پاکدامنی در معرض تجاوز قرار می‌گیره، در ثانیه‌های آخر چند لحظه مهلت می‌خواد، می‌ره دستشویی فضولات چاه رو به تمام بدنش می‌ماله و میاد بیرون. از بعد از اون همیشه تنش بوی گلاب می‌داده.
حالا شده ماجرای ما و مهر ماهی که ما رو تا جایی که جا داشته گُهمال کرده، به امید اینکه در نهایت به بوی گلاب برسیم! :))


پ.ن. اربعین بریم کربلا؟


موافقین ۳ مخالفین ۲ ۹۵/۰۷/۱۷
Zahra

نظرات  (۹)

کربلا یه بار رفتم! دیگه نمیرم
پاسخ:
سلام.
منم وقتی پارسال برای اولین بار رفتم موقع برگشت همین حرف رو به خودم زدم. :|
۰۲ آبان ۹۵ ، ۰۱:۴۶ خانم لبخند
این داستان مربوط به ابن سیرین هست و خب ایشون هم آقا بودند نه دختر :|
پاسخ:
بله بله، آقا گل توی کامنت شون اشاره کردن، من از ابهام ِ چندین ساله در اومدم.
۲۰ مهر ۹۵ ، ۱۷:۲۲ ساکن طبقه 40
اربعین میریم کربلا ...
پاسخ:
"میریم" واژه ی پسندیده تریه. ان شاء الله.
یعنی تا این حد ؟
پاسخ:
[:D!]
۱۷ مهر ۹۵ ، ۲۲:۱۹ داداش مهدی
:/

بله بریم حتما!
پاسخ:
بریـــم.
نوشته که دلچسب نبود ولی جواب پ ن : حتما برید !
پاسخ:
اتفاقا لایک اول رو خودم زدم! :D
ان شاء الله که قسمت شه.
:)))))))) شت دقیقا همینه
پاسخ:
زاییدم رفیق! :)))
۱۷ مهر ۹۵ ، ۱۵:۵۹ بانوچـ ـه
اربعین میری کربلا؟ :) التماس دعای شدید :*
پاسخ:
ســــلام.
ان شاء الله قسمت خودت شه بری. ^ ^
۱۷ مهر ۹۵ ، ۱۵:۵۸ آقاگل ‌‌‌‌
جسارتا این داستانی که نقل کردید داستان ابن سیرین نبود؟
که به واسطه همین عمل مشهوره که علم تعبیر خواب پیدا کرد؟
.
.
اربعین امسال ان شالله قصد کربلا دارم.
دعا کنید که طلبیده بشیم.

پاسخ:
سـلام.

این داستان رو در بچگی شنیده بودم، اینطور در ذهنم فیلتر شده بود احتمالا! :))
ولی درسته، فکر می کنم همین داستان باشه. پس یوسف زمان خودش بوده.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">