یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

به نام آنکه جان را؛ فکرت آموخت

یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

به نام آنکه جان را؛ فکرت آموخت

فروشنده و نتیجه تجزیه تحلیل های درونی

سه شنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۵، ۰۷:۱۳ ب.ظ

«بخشش» هم مثل بقیه ی اعمال انسانی برای خودش قانون و قاعده داره. اینکه یا کسی رو نبخش یا کلّ ِ مسئله  رو با هم ببخش و رها کن بره پی کارش. می شه گفت مثل قانون "همه یا هیچ" برای منقبض شدن عضله های قلبی می مونه، اصلاً منقبض نمی شه یا همه ی عضلاتش با هم کامل منقبض می شه. چون قاعده ی سیستم اینجوریه و اگر این جور کار نکنه، اول اینکه کلّ ِ سیستم بهم می ریزه و مختل می شه. دوم هم پیام رسانی انجام نمی شه. کسی که می خواد ببخشه اگر فقط قسمتی رو ببخشه، در درونش ذره ای باقی می مونه که ممکنه تا مدت ها آزارش بده. حتی ممکنه اصلاً نفهمه چرا بخشیده و این کار براش چه فایده ای داشته یا می تونسته داشته باشه. در نتیجه اجر کارش رو بی ثواب می کنه. از خودش مایه گذاشته، گذشته، اما چیزی عایدش نشده.

* خطر اسپویل



"عماد" ِ فیلم ِ فروشنده ی اصغر فرهادی یه همچین شخصیتی بود. آدم ِ انتقام گرفتن نبود در عین حال یه چیزی در درونش نمی ذاشت به همین راحتی پیرمرد رو ول کنه بره. اینکه دنبال بهانه بود برای نگه داشتنش. حس دوگانه ای داشت برای رها کردن یا رسوا کردنش. اینکه می خواست به عنوان یه مرد غرور جریحه دار شده ش رو ارضا کنه. بین دو راهی گیر کرده بود. آخر هم نتونست بدون ِ هیچی پیرمرد رو رها کنه، اون سیلی جوابی بود برای خالی کردن حرصش از این اتفاق. اما نمی دونست این کار ِ کوچیک اون نگاه های ِ خیره و خالی ِ پایان ِ داستان رو بهمراه داره که احتمالاً تا مدت ها روی صورت خودش و زنش باقی خواهد موند.

+ جالب اینه که من با داستان ِ این فیلم بیشتر و بهتر از فیلم های قبلی آقای فرهادی ارتباط برقرار کردم. اما بالا غیرتن بیاین با هم صادق باشیم که آقای فرهادی دچار ِ مرض ِ مزمن ِ پایان های دوگانه ی خاکستری ِ رو به سیاه هست! حالا مثلاً چه اشکالی داشت داستان کمی سفیدتر تمام شه؟

پ.ن. وقتی فیلم رو پرده بود نتونستم برم ببینمش تا اینکه اکرانش تمام شد و حسرت دیدنش موند. هفته ی پیش رفتم خونه و عوض ِ دوازده تومن با پونصد تا تک تومنی داخل سینمای شهرمون دیدمش. چنان حس ّ ِ خوشایندی بسان ِ برنده شدن در لاتاری حتی(!) بر ما مستولی گشت که خدا داند. حالا جا داره عینک رِیبِن بزنم و از همین جا براتون دست تکون بدم!
 


موافقین ۴ مخالفین ۲ ۹۵/۰۹/۲۳
Zahra

نظرات  (۱۰)

۰۸ دی ۹۵ ، ۱۲:۵۵ جیرجیرک .

دقیقا دقیقا این لایه لایه بودنه ! ولی در مورد این که گفتی دیگه تو ذهن خودش چی میگذره ، میدونی تو مصاحبه هاشون که من میبینم حالا نه فقط فرهادی ، بقیه ی درست درمون ها هم ، وقتی از اثرشون صحب میکنن واقعا چیز خیلی خاصی توی ذهنشون نگذشته . انگار بسته به یه زاویه ی دیدی بوده فقط . انگار واقعا تفکر عظیم و اینایی نیست ولی چون باهوش بوده این زاویه رو انتخاب کنه تونسته اینجوری لایه لایه نشون بدی کانسپت رو .
مثل اینکه یه عکس رو از چه زاویه ای انداخته باشی . از هر زاویه ای بگیری یه تفکرات متفاوتی از توش درمیاد حالا بهترین زاویه ی دید کودومه ؟
پاسخ:
جــالبه. من تاحالا مصاحبه ای از آقای فزهادی نخوندم. یعنی از قدیم حسم این بوده که از این کارگردان خیلی دورم. نمیدونم چرا.

+ چه جالب که تقریباً هم زمان برای هم کامنت گذاشتیم! دل به دل لوله کشیه. ^  ^)
۰۷ دی ۹۵ ، ۱۹:۲۹ جیرجیرک .

منم داستان فروشنده برام یه درگیری فکری ای به همراه داشت ولی با نظر منتقدا که میگن از بقیه کاراش صعیف تر بود موافقم . شخصیت پردازیش و یه جاهایی روندش کم و کاستی داشت . مثلا اون آخراش انگار به نظرم یه چیزی کم داشت . مثل آخر گذشته ( وای چقد گذشته تکونم داد) یا آخر جدایی متمرکزم نمیکرد که ببینم چی میشه . و البته که آخر درباره ی الی .

ولی خوبی کارای فرهادی اینه که واقعا تهش سوال و مساله توی ذهن آدم هست . سوال درست کردن عمقی . و من عاشق سوال عمقیم .

پاسخ:
احتمالاً چون ضعیف تر بود یعنی کمی ساده تر بود؛ من بهتر ارتباط برقرار کردم! :))
چه جالب! من گذشته رو ندیدم! نمیدونم چرا. اینجوری که گفتی مشتاق شدم! درباره ی الی رو هم چند بار دیدم اما اون موقع ها طفلی بیش نبودم، احتمالاًاگر  العان ببینم چیزهای بیشتر و بهتری دستگیرم بشه.
می دونی، یکی از جزابیت های کار آقای فرهادی اینه که مفهوم ِ داستان "لایه لایه" ست. یعنی هر فردی با توجه به نوع ِ نگاهش تعدادی از لایه ها رو کشف می کنه. مثل یه بازی می مونه. حالا فکر کن توی ذهن خودش چی میگذشته و میگذره که همچین اثر ِ چند وجهی ای رو می تونه به نمایش در بیاره.
۰۵ دی ۹۵ ، ۱۰:۳۳ سامورایی
یه قسمتهاییش تیکه‌های طنزی داره که باحال بود و خندیدم!! مثلن تیکه‌های سر کلاس عماد با دانش‌آموزا
پاسخ:
سکانس های اولیه رو یادم رفته بود. 5 دقیقه دیر رسیدم به فیلم.
ولی دانش آموزا رو جون به جونشون کنی چموشن و کار خودشون رو می کنن! حالا فرقی نمی کنه چنین معلم ِ با فرهنگی داشته باشن یا یک فرد خشک مثلاً.
من اینو نوشتم بردم دتنشگاه کل ماجراشو خخخخ
پاسخ:
به چه عنوانی؟ برای چه درسی؟ :))
۲۶ آذر ۹۵ ، ۱۴:۱۱ داداش مهدی
دیدگاه جالبی بود. دوست داشتم.

بطور کلی مشکل فروشنده فرهادی، ضعف توی شخصیت‌پردازی بود. مخصوصا بخش عمادش!
پاسخ:
مرسی بابت توجه به دیدگاه.

موافقم. جوری که مثلاً شخصیت زن ِ فیلم ها چندان تفاوتی با هم نمی کنه. میشه گفت همه در یک خط هستن.
۲۵ آذر ۹۵ ، ۲۳:۵۹ پلنگ صورتی
البته که رو پرده دیدنش یه چیز دیگس به نظرم و البته بیشتر که پایان های آقای فرهادی مختص خودشن و اصلا یه جور جذابیت کاره ب نظرم :) تحلیلتون از فیلم خوب بود :)
پاسخ:
سلام.
درسته که یه سبکه، اما اگه از زاویه ی دیگه ای نگاه کنیم یه جورایی داره تکراری می شه.
فروشنده عالی بود. توی سینما حین دیدنش تلیفیقی از خنده و گریه بهم دست داد. خیلی تاثیرگذار بود و خوشحالم توی دوره اوج فیلمسازی اصغر فرهادی دارم زندگی میکنم!
پاسخ:
حالا چرا خنده؟ :D
حیف وقت آدم که برای دیدن فیلم یه آدم بیغیرت وطن فروش صرف بشه
پاسخ:
:|
۲۳ آذر ۹۵ ، ۱۹:۴۱ خمار مستی
پونصد تومن؟؟؟؟؟؟؟؟؟
واقعا پونصد تومن؟؟؟؟؟؟؟؟
والا زیستن تو اون شهر یه سرمایه ی جاودانه است!!!
من اگه بودم همه فیلما رو میرفتم!!!

فروشنده به نظر من بهترین پایان رو داشت! میتونم بگم بهتر از فیلمهای دیگه ی فرهادی شاید! به نظر شخصی من فرهادی یه سینمای آگاه گر داره. اگه همه ی مردم با این دید فیلمهارو ببینن باورکنید جامعه به سمتی پیش خواهد رفت که از دوزِ سیاهی ها کم بشه... ولی واقعا در حال حاضر واقعیت به همین تیرگی هست...
پاسخ:
زندگی در همچین شهری محاسن و معایبی داره. چند ماه یه بار هم که می رم فوقش به دوتا فیلم برسم.

نسبت به پایان های دیگه رو قبول دارم.
به نظرتون مردم چقدر به درون مایه ی فیلم ها نگاه می کنن؟ مثلاً العان با دیدن این فیلم کسی ترغیب می شه در چنین موقعیتی ببخشه و چشماش رو ببنده؟

۲۳ آذر ۹۵ ، ۱۹:۱۶ بانوچـ ـه
من تا حالا فیلم های اصغر فرهادی رو اصلا ندیدم...

ریبن اصل دیگه؟ :دی

پاسخ:
اگر خواستی ببینی می تونی مثلاً همه رو در فواصل کم ببینی که سبک و نوع فیلمهاش دستت بیاد.
جوری لبخند می زنم که عینکه هم اصل بشه! :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">