یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

به نام آنکه جان را؛ فکرت آموخت

یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

به نام آنکه جان را؛ فکرت آموخت

از عطش؛ ترانه آفریدم!*

پنجشنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۳۵ ب.ظ



شهر در دست دانشجویان است :))

1. استادمون رفته بود شهرستان مطب دست ما بود. ما هم انصافاً بچه های خوبی بودیم و در غیاب رئیس؛ برای بیمارها هرکاری از دستمون بر می اومد انجام دادیم. خلاصه که مدیر داخلی مطب ازمون راضی بود جوری که با توجه به سختگیر بودنش اجازه ی آشپزی ِ داغ ِ داغ و بو راه انداحتن در مطب رو صادر کرد. مشخصه سرآشپز کی بوده یا بگم؟ [:D]


2. یکی از اساتیدمون فقط یک روز در هفته توی مطبش مریض می بینه مثلا از ظهر تا بامداد ِ روز ِ بعد یکسره! [ببین مریضا چقدرن که ته نمی کشن!] ما رو هم تا تهش نگه می داره، رکوردمون تا حالا 4 صبح بوده! هر روزی که می خواد مریض ببینه منشیش اول به گروه ما خبر می ده. این دفعه استدلالش برامون روشن شد: «فکر کردید عاشق چشم ُ ابروتون هستم؟ فقط چون همراه خودتون غذا میارید.»

_ یه بار آش پختیم کلّ مطب و بیمارا رو آش دادیم. یه جور حسّ ِ فوق العاده ای بود که نگو! اگه من جای استاد بودم پایان ترم این گروه رو کامل می دادم. والا. [:D]

3. این 95  ِ ... سال ِ عجیبیه! از اتفاقات ِ ریز ُ درشتی که داره می افته می شه تشحیص داد البته از همون اول ِ سال و وضعیت ِ عجق وجق ستاره ها باید می دونستیم چه وضعیتی در انتظارمونه! تعادل نداره، یا افراطه یا تفریط. وضعیت ِ صفرش تا منفی هم می ره و وضعیت ِ صدش حد ِ بالاتری از صد هست! یا خوشحالی و بشکن می زنی یا ناراحتی و در حال گریه زاری! اما می گن زرنگ اونیه که از آب گلالود[بخونید تاثیر گذار هرچند سخت] ماهی بگیره! انگار سفره ای که پهنه و دو ماه مونده به جمع شدنش، یه دفعه می بینی سال تمام شد این سفره جمع شد و تو اون سودی که باید می بردی رو نبردی، چیزهایی که باید با توجه به موقعیت ِ کیهانی جذب می کردی نکردی، پس بجنب! 95 با وجود ِ لعنتی بودنش سال ِ تاثیر گذاریه.


*عنوان نوشت: تنهــا؛ تویی تو، که می تپی به نبض ِ این رهایی / تو فارغ از وفور ِ سایـه هــایی / باز آ که جز تــو جهان من حقیقتی ندارد. [کلیک]


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۱۰/۳۰
Zahra

نظرات  (۵)

نگو اون سبزها کدوئه! :)))))
پاسخ:
کدوی نیم پز. خیلیییی دوست دارم!:D
آش


پاسخ:
بفرمایید در خدمت باشیم. :D
سلام!
کدوم مطب آش میدن؟! :))
باید در مورد این 95 لعنتیِ دوست داشتنی ی مطلب بنویسم! 
پاسخ:
سلاااااام. 
تمام شد سید! :))
از اون سال هاییه که سال ها بعد می شه درمورد دوست داشتنی هاش فکر کرد و شاید کمی حسرت خورد..اما الان به چشم نمیان. 
۳۰ دی ۹۵ ، ۲۳:۲۲ .: جیرجیرک :.
95 یه جورایی برای من سال تازه ها بود. شروع های جدید، دیدگاه های نو... خیلی زیاد به این دو ماه آتی خوشبینم. امیدوارم عاقبتش هم خیر باشه. 

چطوری رفیق جان؟ :)
پاسخ:
سال مقدمه برای تغییرات ریز و درشت حتی سنگین! ان شاء الله که به خیر تمام شه حداقل..

ممنونم دوست جااانم، در حال سر و کله زدن با احوالات سینوسی هستم، حسی دارم مثل مهره ی پیاده بودن در یک بازی شطرنج!
۳۰ دی ۹۵ ، ۲۲:۴۲ آقاگل ‌‌
من بودم به شما 20 میدادم به خاطر اون آش :))

پاسخ:
ســـــــلام! دل به دل راه داره!! کجای ِ دنیای ِ مجازی هستی آقاگل ِ ملت؟! :))

خودش دو کاسه خورد از صدتا بیست با ارزش تر بود. [ باد به غبغب انداختیم هـــا! :D]

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">