یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

به نام آنکه جان را؛ فکرت آموخت

یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

به نام آنکه جان را؛ فکرت آموخت

یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

هرقدر بیشتر مرا بترسانی عمیق تر لبخند می زنم!

Because this is my first life

جمعه, ۶ بهمن ۱۳۹۶، ۰۱:۴۵ ق.ظ

"وقتی تصمیم گرفتم رویام رو دنبال کنم، فکر کردم زندگیم مثل راه رفتن توی یه تونل تاریک بشه. ولی نمی‌دونستم قراره اینقدر تیره و تار باشه، قراره اینقدر پر از تنهایی باشه.."

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۶/۱۱/۰۶
Zahra

نظرات  (۴)

چه دیالوگِ بینظیری!!

پاسخ:
متاسفانه یا خوشبختانه بدست آوردن هر چیزی بهایی داره!
قشنگه^^ بین سریالای الان تنها چیزی بود که حوصله کردم و دیدم:دی
پاسخ:
معمولی بود ولی خوب بود. :D
زهرا من به قدرت تو ایمان دارم، تو از اون دخترایی هستی که با کلی سطل رنگ قدم برمیدارن حتی اگر تونل تاریک و سیاه باشه، تو از هر جایی که رد میشی یه سطل رنگ می پاشی به دیواراش
پاسخ:
ثریا جـان :X
فعلا دارم چه طور باختن رو یاد می گیرم، بلاخره به چه طور بردن هم می رسیم :D
عمری دگر بباید بعد از وفات مارا...
پاسخ:
ســــــلام.
عمر ِ دگر؟ تناسخ؟ شیب؟ بام؟ :))
مگه دست خودشه؟ تو همین زندگی راه نیاد عرشش رو به لرزه در میارم! [:D]

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">